راجع به سوال 1: همیشه تو این فکر بودم افرادی که به یه درجه خاصی از شناخت رسیدند که می شود آنها را راهبر تلقی نمود،برای نیل به مقصودشان چه گزینه هایی را اختیار کردند.این مطلب در همینجا بماند شاید به یه فرصت دیگری نیاز باشد.اما فرض من بر رسیدن عرفا و اهل دل به مقصود است ، مگر نه این است که این همه سختی را تحمل کنند که برسند؟؟؟ حال که رسیده اند (بنا به فرض) ، شرط دلدادگی و دلبری گرفتن دستهای دیگران است که اگر جز این باشد ، قطعا به مقصود نرسیده اند ، چرا که خوبی را برای خود میخواهند. پس راهی را که رفته اند باز میگردند ( افسار اربعه و حرکت جوهری) اما به چه مبدائی؟؟؟ همان جایی مه بوده اند ؟؟ و یا راه دیگر... شاید بدترین مبداء را که ما به آن لذایذ دنیوی و عیش و طرب و قمارخانه و میخانه باشند باز گردند!!! و در آنجا دستگیری کنند برای تکمیل حصول وصالشان،که همان ارشاد است و بر این دلیل مخاطبانشان را با اصطلاحات ملموس خود نشانه می گیرند...در این راستا از مقصد تا مبداها همان سختی وصول اولیه است....؟ بالاخره این هم نوعی حرکت و مسیر است...
اگر" شما "برگردید که کدام سو میروید؟ و من نیز...؟ و "او" همچنان ؟
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعيد/ هيچ راهي نيست که آن را نيست پايان غم مخور
این منزل همان مقصد است و یا همان مبداء؟ اصلا چه تفاوتی دارد این همه پیمایش ها؟؟؟ [گل][لبخند]
[پاسخ:]
یکم : این بنده هنوز به جایی نرسیدم که بخوام برگردم(به عبارتی هنوز راه نیفتادم)
دوم: یه مدتیه روشن و روان حرف زدن رو بیشتر دوست دارم، دلیلی نداره ایقدر ایما و اشاره و استعاره و ...
سوم: به نظر می رسه مقصد مشخصی نیست که بشه بهش رسید مقصد همان راه است، به قول مولوی" بی نهایت محضر است این بارگاه/ صدر را بگذار صدر توست راه"
چهارم: خیلی ارادت داریم