X
تبلیغات
گفتگوهای تنهایی

گفتگوهای تنهایی

یادداشتهای روزانه

۱۱ ـ برای کل جامعه و آینده آن تلاش کند و نه صرفا در گروه و اطرافیان خود؛ 

۱۲ ـ در روز پانزده دقیقه با گُل و گیاه وقت بگذراند و رنگ‌ها را تقدیر کند تا بلکه قدری از قدرت، سیاست، پول و خودنمایی فاصله گیرد؛ 

۱۳ ـ در صف خود‌پرداز بانک، یک متر از کسی که مشغول کار بانکی است فاصله بگیرد؛ 

۱۴ ـ با عذرخواهی، فضای تنش‌ها را تخفیف دهد؛ 

۱۵ ـ از نیاز به نمایش، عبور کرده باشد؛ 

۱۶ ـ اگر می‌خواهد ثروتمند شود، نهاد‌های دولتی و حکومتی را ترک کند؛ 

۱۷ ـ بر کسانی که با او تفاوت فکری و سلیقه‌ای دارند، القاب نگذارد؛ 

۱۸ ـ در زندگی اجتماعی و سیاسی: ۹۵ درصد فکر و مطالعه و استدلال، ۵ درصد حس، شایعات و فضا‌ها؛ 

۱۹ ـ تا بتواند در رانندگی بوق نزند؛ 

۲۰ ـ به گونه‌ای رفتار کند که صاحبان قدرت سراغ او بیایند و نه بالعکس؛ 

+ نوشته شده در  93/01/31ساعت   توسط بزبز قندی  | 

دکتر محمود سریع القلم، استاد دانشگاه شهید بهشتی سی ویژگی یک انسان مدنی را به شرح زیر برشمرده است:

 یک شهروند مدنی کسی است که؛

 ۱ ـ به شهروندان عادی بیشتر احترام بگذارد تا کسانی که پست و مقام دارند؛ 

۲ ـ بتواند سی صفحه در مورد خود، روحیات و افکار خود بدون حتی یک جمله تکراری بنویسد؛ 

۳ ـ برای خود به وسعت جهان، احترام قائل باشد؛ 

۴ ـ در روز حداقل پانزده دقیقه برای شناخت خود وقت بگذارد؛ 

۵ ـ از کسی سؤال خصوصی نپرسد؛ 

۶ ـ برای هر سؤالی، چندین پاسخ متفاوت قائل باشد؛ 

۷ ـ اختلاف خود با دیگران را با گفت‌و‌گو حل کند؛ 

۸ ـ مبنای قضاوت در مورد انسان‌ها: ۹۵ درصد باطن و عمل آن‌ها، ۵ درصد.، ظاهرشان؛ 

۹ ـ انتظارات خود را از دیگران به حداقل برساند. با توانایی‌های خود زندگی کند؛ 

۱۰ ـ راستگویی و درستکاری را نه صرفاً یک فضیلت فردی بلکه استوانه آفرینش بداند؛  

+ نوشته شده در  93/01/30ساعت   توسط بزبز قندی  | 

عطر نرگس رقص باد، نغمه شوق پرستوهای شاد، نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار


+ نوشته شده در  92/12/18ساعت   توسط بزبز قندی  | 

بالای آرنج مادر بزرگ به خاطر پوکی استخوان درد می کند اما پماد مسکن روی آن نمی زند چون محل وضو است و دوست ندارد این محل آغشته به پماد باشد و درد را تحمل می کند. 

+ نوشته شده در  92/12/10ساعت   توسط بزبز قندی  | 

بالاخره چهل سالگی هم رسید. چهل سال گذشت!! چه کردم در این چهل سال؟ چه بدست آوردم در این چهل سال؟ چه از دست دادم در این چهل سال؟چه می خواهم بکنم بعد از این؟ 

احساس می کنم چیزهای زیادی نتوانستم در این مدت بدست آورم، خوب زندگی نکردم ، راضی نیستم، نمی دانم شاید بیشتر از این امکان نداشت؛ البته در مقاطعی حساس که نباید اشتباه می کردم، اشتباه کردم. خوب نتوانستم فکر کنم تا اینکه در چنبره زندگی گرفتار شدم.

 دو دختر، دوستانم، یک آپارتمان، یک ماشین، یک مدرک فوق لیسانس و مقداری قسط ، این کل ماحصل زندگی من است در این چهل سال، زندگی همین بود؛ مانند مورچه ها که می آیند و می روند تند تند و آخرش لانه ای و مقداری آذوقه و زادو ولدی!

مابقی عمر را چه کنم؟؟؟چه کنم که درست باشد؟ نکند مابقی عمر هم به همین سرعت بگذرد و زمان رفتن برسد و ندانم که چه کرده ام! هنوز گرفتار ایجاد تکیه گاه های اقتصادی هستم.هنوز غم نان دارم، آی روزگارچه عمر ها را بر سر همین نان تباه کرده ای و بعد طرف را خیلی غافلگیرانه برده ای!

مابقی عمر را چه کنم؟ آیا حق انتخابی دارم؟ یا باید در سراشیبی زندگی بی کنترل حرکت کنم تا آخر خط؟!  فکر کنم بیشتر وقتم را باید صرف به سامان کردن بچه ها کنم . آیا از هم اکنون می توانم بگویم که مرده ام! و فقط باید یکسری کارهای باقیمانده را تا آنجا که می توانم انجام دهم؟ نمی دانم!!!

ولی یک برنامه چهل ساله برای مابقی عمر تهیه می کنم( البته نمی دانم چقدر عمر خواهم داشت)ولی این برنامه را تهیه می کنم.  

+ نوشته شده در  92/12/05ساعت   توسط بزبز قندی  | 

ان الدنیا لهو و لعب و زینت و تفاخر

+ نوشته شده در  92/12/03ساعت   توسط بزبز قندی  | 

خدایا ترا سپاس به خاطر همه روزی های مادی و معنوی که به ما دادی، گاهی ذهن ها برخی مشکلات را چنان بزرگ می نمایاند که آنهمه نعمت یادمان می رود! تو را سپاس  

ای هست کن اساس هستی/ کوته ز درت دراز دستی

ای مقصد همت بلندان/ مقصود دل نیازمندان 

+ نوشته شده در  92/11/19ساعت   توسط بزبز قندی  | 

آدم توی زندگی بعضی چیزها رو دیر می فهمه، خیلی دیر!!! 

+ نوشته شده در  92/11/06ساعت   توسط بزبز قندی  | 

درودی چو نور دل پارسایان/ بدان شمع خلوتگه پارسایی

نمی بینم از همرهان هیچ بر جای/ دلم خون از غصه ساقی کجایی

مکن حافظ از جور دوران شکایت/ چه دانی تو ای بنده کار خدایی

+ نوشته شده در  92/10/14ساعت   توسط بزبز قندی  | 

علی مصفا را دوست دارم، با فیلم پری با او آشنا شدم از چهره آرام و عمیق و شیوه بازیگریش خوشم میاد اخیراً هم که توی فیلم« گذشته» کولاک کرد.

خودش یه فیلم و نوشته و کارگردانی کرده به نام«پله آخر» ، موضوعش مرگ هست، فکر کنم دومین کار نویسندگی و کارگردانیش باشه، موضوع بسیار سخت و مهمی رو انتخاب کرده، بهمن فرمان آرا که او رو هم خیلی دوست دارم قبلا فیلم «بوی کافور، عطر یاس» رو توی همین مضمون ساخت که خیلی هم خوب بود و جایزه های زیادی توی ایران و دنیا برد.

بیان ماهیت های انتزاعی در سینما خیلی سخته، به قول معروف معانی اندر حرف ناید. کسی که سراغ مفهوم مرگ میره گریزی نداره که وارد دریای دین بشه و تنی به آب بزنه، اصلاً اصلی ترین مزیت رقابتی دین نسبت به سایر مقوله ها همین مفهوم مرگ هست. مصفا توی فیلمش خیلی وارد مقوله دین نشده . فیلم رو با دخترم نگاه کردم و از بس سوال کرد حالا چی شد اعصابم گه مرغی شد.

+ نوشته شده در  92/10/03ساعت   توسط بزبز قندی  | 

مطالب قدیمی‌تر